من نمی گویم که نامردی نکوست
لیک پیدا کن در این عالم دو دوست
غم مخور گر او ز بد عهدی نوشت
آدمی باشد فراری از بهشت
درک کردی گر نبوده عاشقت
غم مخور حتماٌ نبوده لایقت
خانه اش آباد از ویرانی ات؟!
سوختی از بهر هم پیمانی ات؟!
از غم نامردی اش اندوهگین؟!
باش فرداهای او را هم ببین
سرنوشت ما اگر دست خداست
مطمئناٌ فکر فرداهای ماست
سرخوشیهایش همه یک روزه است
چون جهان آئینه دیروزه است
گر فراموشش شده احسان تو
شکر حق آزاد گشته جان تو
گرچه تنهائیت اکنون سخت است
بهتر از زندگی با نامرد است





I LOVE YOU





نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط شهرام |