تبليغاتX
عاشقانه


هرگز نمی خواهم که نگاهت برایم خاطره گردد
هرگز نمی خواهم هُرم داغ نفسهایت سرد شود
هرگز نمی خواهم در دل محراب سرد شبهای زندگی، تو را عاجزانه طلب کنم
تو در اشتیاق من، در درخشش چشمان بی طاقتم، در عطش نگاهم، شورم را نمیبینی...

من با هرکلامی غیر تو بدرود گفته ام
غیر تو که بهانه ثبت لحظه ها و بهانه همه دلتنگی ها یم هستی ...
برای داشتنِ گرمای نگاهت از دروازه های آتشین دوزخ، از خشم الهی گذشتم...

خداوند در ما دمید و هرکه خدا در او بدمد عاشق می شود
من تا به ابد عاشقم چرا که از شراب ازلی او نور گرفته ام...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط شهرام |