دوستت دارم
از متن نامه ی یک سرباز به همسرش
با تفنگی که بر دوش
کمی از این رخنه ای که کرده ایم در آنها
و ساعتی که تنظیم شده روی پنج
نمی دانم چرا ؟
اما قرار نبود غم انگیزتر باشد همه چیز اینقدر
برای ما /که دیگر نشنوی تمام که می شود روز
عبور آوازم را در ساحل
چطور بگویم
در واقع بی وقفه تو را دوست داشته ام
و دیگر هیچ
اما تفنگی که دارم بر دوش
می دانم چه هولناک امانم نمی دهد اما
قربانت تا ساعت پنج
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط شهرام |