گفتی برایم از طول جاده
گفتم می آیم حتی پیاده
گفتم چه باشد ره توشه؟گفتی
یک یا علی یا یک جو اراده
در کوله بارم یک نان گندم
در کوله بارت یک عشق ساده
وقتی گذشتیم از پیچ اول
دیدی رفیقت از پا فتاده
بر سنگ قبرم حک کرده بودند
یک مرده نان یک بی اراده
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط شهرام |