
سلام دوستان عزیز![]()
امیدوارم غرق در خوشبختی رسیدن به آرزوهایتان باشید
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد و معامله به این ترتیب انجام می شود
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزین
و ديگران می خوانند
و عده ای می گويند ,
آه چه زيبا و بعضی اشک می ريزند
و بعضی می خندند
دلمان خوش است
به لذت های کوتاه
به دروغ هايی که از راست
بودن قشنگ ترند
به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند
يا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بنديم
و با جمله ای دل می کنيم
دلمان خوش است
به شب های دو نفری و
نفس های نزديک
دلمان خوش می شود
به برآوردن خواهشی و چشيدن
لذتی و وقتی چيزی مطابق
ميل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنيم
و چه ساده می شکنيم
همه چيز را
............
مهرباني كن پشيمان ميشوي
گر ببيني اشك لرزان مرا...
گر بخواني از درون ديده ام
داستان عشق پنهان مرا...
مهرباني كن كه باران هاي خوب
مهربان با خوشه زاران مي شوند...
رنگ ها و عطر ها و نور ها
اشنا با نو بهاران مي شوند....
مهرباني كن كه هيزم هاي سرد
گرم اغوش اجاق كوچكند...
پرده ها اين پرده هاي رنگ رنگ
مهربان با اين اتاق كوچكند...
مهرباني كن كه پيچك هاي باغ
نغمه هاي مهرباني مي زنند..
شادمان بر چهره ديوار ها
بوسه هاي جاوداني مي زند...
گر سخن از مهرباني سر كنم
بس كه بسيار است حيران مي شوي..
رو متاب از مهرباني رو متاب
مهرباني كن ((پشيمان ))مي شوي..
با فانوسی در دست و برقی در چشمان.
و امروز عشق در اتاق دلم نشسته است و به من لبخند می زند.
به تو فکر می کنم و از خود می پرسم آیا می توانم کنار تو بمانم؟
از تو با چه کسی صحبت کنم؟
چه کسی باور می کند که بهشت را در دستهای تودیدم؟
حرفهای دلم که برای توست،از گفتگوی موج ها با ساحل زیبا تر است.
اما از سکوت تو زیبا تر نیست.
دوست دارم حرفهایم در قلب تو خانه داشته باشند.
و تو با انگشتانت روی شیشه مه گرفته بنویسی:
((اگر چراغ عشق روشن باشد،هزارکوهستان هم نمی تواند بین ما فاصله بیندازد.))
اگر بتوانم در گوشه قلب تو جای دنجی برای خودم پیدا کنم،
تمام مدت انتظارم به بیهودگی نگذشته است.
نگاهم در نگاهش ساعت ها خیره ماند
حرفی برای گفتن نداشتیم
قلب هایمان در نجوا بودند
نگاهمان عشق را فریاد میزد
هوس بوسیدن لب هایش آزارم می داد
ولی...
عشق مقدسمان را با هوسی زود گذر آلوده نساختم.
صدای تپش های قلب توست.
و قشنگ ترین تصویر زندگی ام
نگاه پر مهر توست.
دوستت دارم.
چشمهايم برای تو
تويي که سرشارترين نگاهم همواره پيشکش توست .
تويي که زيباترين لبخندم همواره هديه توست .
تويي که صادقانه ترين سخنانم را بي کم و کاست برايت بازگو مي کنم ...!!!
تويي که ساده ترين خواسته هايم را بي کم و کاست از تو مي خواهم ...!!!
تويي که ذره ذره تمامي دنياي مرا از آن خود ساختي.
تويي که ذره ذره تمامي وجود مرا تسخير خود ساختي .
تويي که در تمام وجودم شور و عشق را پديد آوردي.
تويي که هر لحظه بودنت مرا آرامش است ...!!!
تويي که تمام زندگي مني ، تويي که شب را برايم ستاره آوردي ...!!!
تويي که هرگز لحظه اي از خاطرم دور نبوده اي.
تويي که مي خواهمت ، تويي که نباشي ميميرم ...!!!
تويي که همه ي مني ...!!
مني که بي تو هيچم ...!!
بي تو هيچم ....
بي تو هيچم ...
بي تو هيچم ...
* خدای من *
مهر دلدار تنها خرمی بخش جان من بوده است .
شبها برایم تراته ی نیکبختی می خواند و سپیده دمان بیدارم می ساخت تا
مفهوم زندگی و رازهای طبیعت را در برابرم هویدا سازد .
مهری آسمانی و سرشار بود رشک و آز را نمی شناخت و هرگز به روحم
آسیب نمی رساند . یک همدلی ژرف بود که جانم را
در نهر شادمانی شستشو می داد
و مرا سخت گرسنه ی محبتی می ساخت
که پس از سیری به جانم غنا می بخشید .
و دستی لطیف داشت که بی آن که دلم را بیازارد ،
بدان امید بخشیده و زمین زیر پایم را فردوس برین ، و زندگی ام را
رؤیایی زیبا می ساخت . بامدادان که در کشتزاران گام می زدم ،
در بیداری طبیعت ، نشان ابدیت را می دیدم و کنار دریا که می نشستم ،
خیزابه ها ترانه ی جاودانگی را به گوشم می آوردند
|
























