تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

             
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

سلام عزیزان

این غزل  از بهترین غزل های  دوستم" سپیده" است.

جالب اینجاس که این غزل رو کنار خانه خدا برای عشقش سروده.

می خام غزلش رو به اسمش خودش بذارم اینجا.

به نظر من سروده ی بی همتاییه... نه؟

و من تقدیمش می کنم به بهترینم شهرام.(از کیسه خلیفه بخشش کردن...)

 

امیدوارم غرق در خوشبختی رسیدن با آرزو هایتان باشید.

 

 چرا نمی کشد مرا خدای چشم های تو

 میان آب و آتشم برای چشمهای تو 

 

                               از آن زمان که دیدیمت، همان یکی دو ماه پیش

                               نشسته ام کنار دل به پای چشم های تو

 

 

                                                    اگر چه شرم می کنم بگویمت که شاعر

                                                     ولی تمام این غزل فدای چشم های تو

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 


                     
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

       

         نیمه شعبان،این عید بزرگ بر همه شما مبارک باد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

                   
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

خواهد آمد ای دل دیوانه ام  

او که نامش با لبانم اشناست

من گل نرگس برایش چیده ام

باورم کن خواهد آمد با وفاست

 

امشب از فرط جنون در سینه دل

 یک نفس تا صبح هوهو می کند

آخر این دل، این دل دیوانه ام

 دست احساس مرا رو می کند

 

نذر کردم لحظه تنگ غروب

نذر یک شب اشک نیلی ریختن

بر سر هر کوچه شهر خیال

 شب چراغی از نگاه آویختن

 

باز می سایم نگاهم را به راه

 خیره بر دروازه های نیمه باز

گام ها فرسوده ام در کوچه ها

 کوچه های خالی دورو دراز

 

بی قرارم،نا شکیبم،مست مست

 امشب از یاد تو لبریزم بیا

آه می خواهم که قبل از مرگ خویش

 دست بر دامانت آویزم بیا

 

خواهد آمد ای دل دیوانه ام

او که نامش با لبانم آشناست

من گل نرگس برایش چیدهام

باورم کن خواهد آمد با وفاست

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

      
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

سلام عزیزان.

یه سوال؟ تا حالا عاشق شدی؟

 اگه از من بپرسین،به قول آقا شهرام، من عاشق همه چیزم.خدا،مادر،خانوادم،… و خیلی چیزای دیگه .

 یه جایی نوشته بود: "دلها(دستهایی) که به واسطه غم به هم گره می خورند،در شوکت شادمانی از هم جدا نخواهند شد"

به عکس پایینی نگاه کنین؟؟؟

این فقط یک معجزه از هزاران هزار معجزه عشقه. امیدوارم همیشه عاشق باشی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

سلام دوستان عزیز.

امیدوارم هر جا که هستین،غرق در خوشبختی رسیدن به آرزوهایتان باشین.

آقا شهرام یه مدتی نمی تونن آپ کنن.چون به شدت مشغول هستن.

امیدوارم تو این مدت که من آپ کردن وبلاگ رو انجام میدم، راضی باشین.

 خوشحال میشم که نظر و پیشنهاداتتون رو برام  بفرستین.

نوشته شده توسط ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

تار های فراموشی


امروز من همانم ! هنوز هم قلبم براي نفسهاي گرم تو مي تپد ...

ولي ديوار قلبت را تارهاي فراموشي در هم تنيده است .

ديگر صدايت آن شور عشق را ندارد ...

نگاهت را از من دريغ نکن ...

بر تو چه شده است عزيز شبهاي تنهايي من ؟...........................

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

نامه ای تکان دهنده

يه نامه  (مطالب و عکس های عاشقانه)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

با عشق دعا کن

با عشق دعا کن

اگر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن

 و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن.

وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو.

به پروردگارت نشان بده که حاضری

تمام وجودت را به پایش قربانی کنی.

راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به

حضرت دوست بگوید.

چراغ دلت را روشن نگه دار!!!!!!!!!

عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش

 این است که دایم به آن نیرو بخشی.

یک چراغ نفتی تا آن زمان روشن می ماند که نفت ،

 قطره قطره به آن برسد.

 وقتی هیچ نفتی نباشد ، هیچ نوری نیست و

 زمانی فرا می رسد که معشوقت به تو می گوید :

" تو را نمی شناسم ".

قطره های نفت چراغ عشق ما چیست؟

چیز هایی مانند لذت بردن از زندگی ، صبر، ساکت بودن،

 به درد و دل دیگران گوش دادن و................

خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن.او در درون توست.

 مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی.

گویند درمان سوز عشق، وصال معشوق است

 اما چون عاشق و معشوق

یکی شوند

 لفظ عشق می ماند و بس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

 
Love Is

Love is
Being happy for the other person
When they are happy
Being sad for the other person
When they are sad
Being together in good times
And being together in bad times
Love is the source of strength

Love is
Being honest with yourself at all times
Being honest with the other person at all times
Telling, listening, respecting the truth
And never pretending
Love is the source of reality

Love is
An understanding that is so complete that
You feel as if you are a part of the other person
Accepting the other person just the way they are
And not trying to change them to be something else
Love is the source of unity

Love is
The freedom to pursue your own desires
While sharing your experiences with the other person
The growth of one individual alongside of
And together with the growth of another individual
Love is the source of success

Love is
The excitement of planning things together
The excitement of doing things together
Love is the source of the future

Love is
The fury of the storm
The calm of the rainbow
Love is the source of passion

Love is
Giving and taking in a daily situation
Being patient with each other's needs and desires
Love is the source of sharing

Love is
Knowing that the other person
Will always be with you regardless of what happens
Missing the other person when they are away
But remaining near in heart at all times
Love is the source of security
Love is
The source of life
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

فا صله ها وعشق

فاصله ها عشق های کوچک را از بین می برد

 

وعشق های بزرگ وواقعی را تداوم می بخشد.

 

مثل باد که شمع را خاموش

 

وآتش را شعله ور می سازد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

تقدیم به تو

 

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

                               خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ و این یعنی دراین اندوه میمیرم

                               در این تنهایی مبهم که می بندد به زنجیرم

وبی تو لحظه ای حتی دمم طاقت نمی آرد

                               وبرف ناامیدب بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق،از دل بستگی هایم

                               چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم

همیشه  با تو بودن های من دیری نمی پاید

                               و بعد از تو کسی دیگر به دیدارم نمی آید

تمام لحظه های من پر از تکرار بی رحمیست

                               چگونه می توان با این همه نامهربانی زیست

ببین دلتنگ و دلتنگم و از بی حاصلی لبریز

                                واین را خوب می دانم که می پوسم در این پاییز

و تو از یاد خواهی برد تمام خاطراتت را

                               و من میمیرم از ترس ملال و رخوت فردا

 

تنها ترانه ای که دریای چشمانم را طوفانی می کند

 

تقدیم به بهترینم ،شهرام

                              از طرف ؟

 

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

 
بی راهه رفته بودم
                            آن شب!

دستم را گرفته بود و می کشيد

                          زين بعد همه عمرم را بی راهه خواهم رفت...
 .
 .
 .
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

دیشب بعد از نماز دعایت کردم...

                      چه لحظه خوبی بود..

                                      من و تو و خدا....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

 
گاهی آرزو می کنم ...
کاش هرگز نمی دیدمت...
کاش در ان اخر  هفته ثانیه ها می مردند...
کاش نگاهت آن همه پاک نبود تا من در انتظار دوباره دیدن آن نگاه نباشم.
کاش گرمی دستانت را در دستانم حس نکرده بودم هرگز.....
کاش حرفهای دلت را هرگز به من نمی گفتی،تا که امروز من با خود نگویم:
“ولی اون که دوستم داره!!!”
کاش هرگز ته دلم به خودم نمی گفتم که دوست دارم...
کاش خاطرات زندگی ام به من اجازه می دادند تا با تمام وجودم فریاد بزنم که “دوستت دارم”
کاش...
کاش هچکدوم از این کاش ها نبودند...
و من...
 همیشه در زیر آوار این همه کاش مدفونم...
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

سلام 

بچه  ها  خوب  هستین  منتظراپ  شدن  وبلاگ  هستین ولی  من  نمی  تونم  اپش  کنم

 

یه  نفر  دیگه  باید  اپ  کنه

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط شهرام  |