تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

ماندن یا رفتن؟؟؟

فاصله میان ماندن و رفتن فقط یک قدم است

و فاصله میان سعادت و پشیمانی...

عجب دنیایی.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

دل پاک تو

سایه ها گم می شوند، مردمان می گذرند

همه کس

            همه جا در گذرند.دل من باز هوایت دارد

   لیکن عاشق نیستم

                            من که چشمانت را حس نکردم هر گز

                            دستهایت را در دست نگرفتم هرگز

  من صدایت را نشنیدم هرگز

                                      جز کلامی کوتاه

  پس من عاشق نسیتم

                            من در آن سوی بهار شیفته ی برق نگاهت نشدم

                             در خزان بی برگ عاشق زنگ صدایت نشدم

پس من عاشق نسیتم

                             من فقط محو دل پاک توام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

نگو اگر بار گران بودیم و رفتیم

 

                         نگو اگر نا مهربان بودیم و رفتیم

 

                 چون اینا دلیل کافی  برا  رفتن نیست

بگو با دیگران بودیم و رفتیم         

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

 

يك

در كمين اندوه هستم
 بانو
مرا درياب
 به خانه ببر
 گلي را فراموش كرده ام
 كه بر چهره اممي تابيد
زخم هاي من دهان گشوده اند
 همه ي روزگار پر.ازم
 اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره درياب
 در اين خانه
جاي سخن نيست
زبا بستم
عمري گذشت
 مرا از اين خانه
به باغ ببر
 سرنوشت من
 به بدگماني
 به خوناب دل
خاموشي لب
 اشك هاي من بسته
 بر صورت من است
 هيچكس يورش دل را
در خانه نديد
 بانو
من به خانه آمدم
و ديدم
 كه عشق چگونه
 فرو مي ريزد
و قلب در اوج
رها مي شود
 و بر كف باغچه مي ريزد
 بانو مرا درياب
ما شب چراغ نبوديم
ما در شب باختيم

 


دو

 حقيقت دارد
 تو را دوست دارم
 در اين باران
 مي خواستم تو
 در انتهاي خيابان نشسته
باشي
 من عبور كنم
 سلام كنم
لبخند تو را در باران
 مي خواستم
 مي خواهم
 تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو
 به دريا بريزم
دوباره متولد شوم
 دنيا را ببينم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آينه نگاه كنم
ندانم پيراهن دارم
كلمات ديروز را
 امروز نگويم
خانه را براي تو آماتده كنم
براي تو يك چمدان بخرم
 تو معني سفر را از من بپرسي
لغات تازه را از دريا صيد كنم
لغات را شستشو دهم
 آنقدر بميرم
 تا زنده شوم


 


 سه

اين تازه نيست
 قديمي است
 دو نفر
همه نيستند
 هميشه نيستند
 خويش اند
 و حس و حدسشان براي حادثه نزديك
 حدس دور دارند
 برادر نيستند
 كه من بودم
 تو نبودي
 يا نمي دانم
 شايد جوان بودم
شما جوان بوديد
 تو پير بودي
كبوتران را دانه ندادم
 يك تكه آسمان را خوب حفظ كرديم
 كه وقتي تو نبودي
بتوانيم از حفظ بخوانيم
اين براي آن روزها كافي بود


Click to view full size image

چهار

زماني
 با تكه اي نان سير مي شدم
و با لبخندي
 به خانه مي رفتم
اتوبوس هاي انبوه از مسافر را
دوست داشتم
 انتظار نداشتم
 كسي به من در آفتاب
 صدندلي تعارف كند
در انتظار گل سرخي بودم

 


 پنج

من بسيار گريسته ام
 هنگام كه آسمان ابري است
 مرا نيت آن است
 كه از خانه بدون چتر بيرون باشم
من بسيار زيسته ام
اما اكنون مراد من است
 كه از اين پنجره براي باري
جهان را آغشته به شكوفه هاي گيلاس بي هراس
بي محابا ببينم

شهرام کریمی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

مثل اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مثل رويا

چه قدر تازه و پاكي مثل ياساي تو باغچه
مثل اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه

تو مثل اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مثل اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر

تو مثل بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر

مثل برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مثل پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته


مثل پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مثل اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه

تو مثل چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون
تو مثل يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون

تو مثل يه سرپناهي واسه عابر غريبه
مثل چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه

چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله

يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

 جزیره عشق

Image hosting by TinyPicبا سکوت زیرکانه منو فریاد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا نگاه عاشقت مست مستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبه می و جام و سبو باده پرستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی الهی تا نفس تو سینه هست Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبمونی برای من Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

زمانی که مرده درد رنگ باخته و زمانی که عاشق هستید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

                خورشید برای تو ماهش برای من آفتاب مال تو مهتاب برای من

                   روز بلند گرمای تابستان هر دو برای تو زمستان برای من

                   در پشت پرده ی سرا بهاران برای تو و خزان برای من

             تا ابد دیدنت را نمی خواهم صدسال برای تو لحظه ای برای من

              راز های جهان که بسیارند راز ها برای تو رازم برای من

      گر شراب ناب خواهی باده را پرکن جام من برای تو سبوی خالی برای  من

        او را میخواهی ؟ چرا ستیزه می کنی قلبت برای تو و قلبم برای من

                 میان خیل رفیقان بی رقیب آن ها برای تو تو برای من

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

 تو را دوست دارم نگاهت را کلامت را آغوشت را

 تو را دوست دارم به اندازه تمام زيبايي هاي دنيا

 نه کم است  تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگها

 بازم کم است تو را دوست دارم به اندازه تمام دنيا

 من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس مي کنم

 در هر نفس عطرت را حس مي کنم

 با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را دوست می دارم

 ديگر در پس کوچه هاي خاطرات جستجويم نکن

 مرا نخواهي يافت که من در تو محو شده ام و چه در آميختن زيباي !!!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

چرا غم هاي اين دنيا نمي دانند كه من غمگين ترين غمگين اين دنيام 

 بيا اي دوست با من باش كه من تنها ترين تنهاي دنيايم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

عشق
عشق مثل آب .ميتوني توي دستت قايمش كني اما

 آخرش يروز دستتو باز ميكني ميبيني نيست.قطره قطره

چكيد و بدون اينكه بفهمي دستت پر از خاطره شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

يادمان باشد اينو دوست دارم اينو واسه عشقم ميخوندم
 

يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم زغفلت من و مايي نکنيم

 يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سرو پايي نکنيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

شاید این اندوه حقم بوده است

سهم من ازعاشقی غم بوده است

پیش دریای محبت های تو

تشنگی های دلم کم بوده است

پاسخ عشق تو را بد داده ام در دلم رنگ و ریا هم بوده است

رو بر ان آیینه شفاف مهر

چهره ام تاریک و مبهم بوده است

بعد تو این دل شکسته بسته است

زخم ها محتاج مرهم بوده است

مثل چنگ از زخمه پر سوز غم ناله ام هم زیر هم بم بوده است

آه من افتاده ام از پایین

سیلی تقدیر محکم بوده است

آه خاتون دست این دل را بگیر

گر چه این اندوه حقم بوده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

رسم دوستی
رسم دوستی اينست.
 
        روزی با کسی آشنا می شوی
 
 انتخاب می کنی
 
                  دوست ميداری
 
دوست می دارد
 
                و روز بعد :........"فاصله"
 
"تنهايی"،
      
       "تنهايی"
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

       قلعه ی تنهایی

 

 

آه اگر روزی نگاه تو

 

مونس چشمان من باشد

 

قلعه ی سنگین تنهایی

 

چهار دیوارش از هم پاشد

 

 

آه اگر دستان خوب تو

 

حامی دستان من باشد

 

قلعه ی سنگین تنهایی

 

چهار دیوارش از هم پاشد

 

 

آه اگر روزی صدای تو

 

گوشه ی آواز من باشد

 

قلعه ی سنگین تنهایی

 

چهار دیوارش از هم پاشد

 

 

آه اگر دیروز برگردد

 

لحظه ای امروز من باشد

 

قلعه ی سنگین تنهایی

 

چهار دیوارش از هم پاشد

 

 

 

 

مرا محکوم کردند به اینکه گلی چیده ام

 

چون دستانم بوی گل می داد

 

هیچکس فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم.

 

 

همیشه مهربان بمانید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

 

چه تلخ نفس میکشم و

چه تلخ است سوسوی نگاهم ازمیان هق هق گریه هایم

من چه تلخم امروز

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

fi
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

نبینم که باز نشستی منتظر چی هستی
تو جشن شب نشینی باید پاشی برقصی
خوشگلا باید برقصند

ماه من قربون اون صورت خوشگلت برم
تو دلت غم نشینه قربون او دلت برم
پاشو باز با من برقص تا گل بریزم زیر پات
تا به آتیش بکشی صحنه رو با دلبریات
خوشگلا باید برقصند
خوشگلا باید برقصند

تو اگه می خوای برات زمستونو بهار کنم
واسه تو از آسمون ستاره رو شکار کنم
تو گل یاس منی دشت شقایق واسه چی
تا منو داری این همه عاشق واسه چی
خوشگلا باید برقصند
خوشگلا باید برقصند

چه خوبه با تو بودن
فدات بشم الهی
تو عشق آخرینی
راستی چقدر تو ماهی
مثل نگاه اول
روزهای آشنایی
هنوز برام شیرینی
دختر قصه هایی
دختر قصه هایی
خوشگلا باید برقصند
خوشگلا باید برقصند

نبینم که باز نشستی منتظر چی هستی
تو جشن شب نشینی باید پاشی برقصی
خوشگلا باید برقصند
خوشگلا باید برقصند
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

تقدیم به کار بر عزیز افغانی

از اون بالا کفتر میایه یک دانه دختر میایه
سیاه لچک جان جان تو من و دیوانه کردی

ای دختر کابلی من یه ایرانی هستم
به خاطر تو دختر کوله بارم رو بستم

سیاه لچک جان جان تو من و دیوانه کردی

بیا همدم من نرو از بر من
در این بخت جوانی
تو شدی دلبر من

از اون بالا کفتر میایه یک دانه دختر میایه
سیاه لچک جان جان تو من و دیوانه کردی

من آمده ام تو را ببینم بروم
به تو گل دادم چرا نگرفتی پس
شاخ گل دادم چرا نگرفتی پس

چشم انتظارم بیا دل بیقرارم بیا
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

منو عشق شما
منو دست دعا
منمو یک دل غمگینو
بار سنگینو
غم فردا

منمو یک دل بیقرار تنگ
منمو یک فصل بهاری بیرنگ
منو دنیایی بی صدا
انتظاری پر بها
که دلش خونه

منمو چند قاب عزیز سهراب
منمو لحظه های غریبو بی تاب
منمو آواز خون شهرم
که تک و تنها با تو میخونه
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

شناختمت شناختمت حیف که چه د یر شناختمت
میخواستمت میخواستمت می دونی چقدر میخواستمت

اونی که همش تو فکر منه میگفت همیشه مال منه
اونی که چشاش د نبال منه ، اون کیه اون کیه
اونی که میخواستمو میخواستمش ، میگفت که نمی تونه دل بکنه
نمی دونم الان پیش کیه ، اون کیه اون کیه

شناختمت شناختمت حیف که چه د یر شناختمت
میخواستمت میخواستمت می دونی چقدر میخواستمت...

اونی که همش تو فکر منه میگفت همیشه مال منه
اونی که چشاش د نبال منه ، اون کیه اون کیه
اونی که میخواستمو میخواستمش ، میگفت که نمی تونه دل بکنه
نمی دونم الان پیش کیه ، اون کیه اون کیه....
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

محبوب من! اگرمرا دوست مي داري, دوستم داشته باش بخاطرآنکه دوست داشته باشي . هيچگاه مگواورا دوست مي دارم براي آنکه چشمان فريبنده دارد, زيبا مي خندد ويا با متانت سخن مي گويد مي داني چرا؟ براي آنکه اين زيبائيها زودگذراست ويا ممکن است درنظرتو تغييريابند آنوقت با رفتن آنها عشق توازبين خواهد رفت وديگر مرادوست نخواهي داشت. به ريزش اشکهايم نظرنکن وبرمن ترحم منما. نمي خواهم که به من رحم کني وسپس دوستم داشته باشي ولي دوستم داشته باش, بخاطرآنکه دوست داشته باشي, براي آنکه عشق بورزي. اگرروزي چنين عشقي پيدا کردي يقين داشته باش که اين عشق جاويد وفناناپذير خواهد بود.
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

دست خودم نيست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و  پر از غم و غصه است بدان
که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر

لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی!


 
عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست!

همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است ، و بدان که همه

این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است!

این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد و
به جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد!. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را!

عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است !

به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و
همدلی  هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

عشق من! تا اطلاع ثانوی در هيچ امتحانی شرکت نمی‌کنم ...

باران بدون هيچ دليلی خبر بدی برايم بود، حدس می زدم در امتحان تو رد شده باشم. زير باران می دانستم که می خواهی به من بگويی اين آخرين ديدار ماست، گرمای دستانت را برای آخرين بار در دستانم احساس می کردم، حالت غواصی را داشتم که می خواهد زير آب برود و بايد تمام حجم شش هايش را با هوا پر کند. بايد گرمی دستان ترا برای آخرين بار می بلعيدم. آخرين ها هميشه دردناکند. باران تندتر می شود و ما تنها يک چتر داريم. همين بهانه ای است تا به همديگر نزديک تر شويم، ای کاش باران شديدتر شود. اما چرا نمی گويی که برای خداحافظی آمده ای، چرا نمی گويی تنها برای امتحان آن حرف ها را به من زدی و من مردود ابدی امتحان تو شدم.

ای کاش بگويی همه آنها امتحان بود و من بگويم که مدت هاست ديگر در امتحان ها شرکت نمی کنم. ديگر هيچ استادی مرا به شاگردی نمی پذيرد و تو آخرينش بودی.

دوست داشتم در برگه امتحانی می نوشتم که تو اولين و آخرين عشق منی. دوست داشتم در برگه امتحان می نوشتم فقط تو مرا به اوج آسمان می بری. دوست داشتم در امتحان تو می نوشتم که چشمان تو دنيای نوی من است، دستانت لطافت گل های هميش بهار ...

اما برگه امتحانی برای نوشت عشق من بسی حقير بود. تو معلم من نبودی تا در امتحانت شرکت کنم، تو خدای من بودی و خداوند پاسخ همه امتحانات را می داند ...

عشق من! در برابر عشق، پهلوانان ضعيفانی بی مقدار بيش نيستند و انديشمندان ابلهانی گيج. عشق من! بپذير که ابلهان در همه امتحانات رد می شوند.

بيرون همچنان باران می آيد و من اين نوشته را به پايان نمی برم، چون واقعی نبود.

 

هفته گذشته با دوست بسيار بسيار بسيار بسيار عزيزی در مورد عشق صحبت می کرديم و بچث نوشته های عاشقانه پيشين من شد و اين که مدتی است عاشق نشده ام، اين دوست عزيز به شوخی گفت "پس برای همينه ديگه چيزی ننوشتی". خلاصه اين متن را نوشتم تا به اين دوست يادآوری کنم که عاشقان هميشه مجنونند، ديوانه اند و شوريده و من مدت هاست انگ جنون خورده ام. عاشق عاشق است حتی اگر معشوقی نباشد. بنابراين متن بالا کرکری دوستانه ای است بين من و اين دوست بزرگوار که يادمان باشد هميشه می شود متن عاشقانه نوشت منتهی بدون معشوق نه انگيزه ای هست و نه روحی در متن.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

متن عاشقانه

 عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
به نام خدایی که غفور است و رحیم                               زندگی بی تو عذابی است وخیم

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من                                     ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

                                        تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

                                                       می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار  است ولی در عین حال دلپذیر هم هست   ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

بنابراین:

              هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

                چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من  شدی .     

 پس:    

        برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

           قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :

 

                                 عاشقانه دوستت بدارم .

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

سلام بچه ها  امروز  خیلی  خوشحالم   حتما  می  ژرسید  چرا  چون  دیروز  یکی 

 

از  بهترین  روز  های  زندگی  من  بود  و رنگین  ترین  صفحه دفتر  زندگی  من  ورق 

 

خورد. ولی  عجب  روزی  بود  دوس  دارم  همه  شنبه  هاپنجشنبه  بود واقعن  که 

 

چه  حالی  داد  امید  وارم  همتون این  روزی    رو  که  من  تجربه  کردم  شما  هم 

 

تجربه  کنید.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

کاش میدیدم
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

مطالب قدیمی‌تر