تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

بچه ها فکر میکنم برا امروز دیگه کافیه خسته شدم می خوام برم بازو مطالبتونو برام

 

بفرستین ممنون می شم 

                                                 تا دردوی دیگر به درود  یا به قول بچه های  یاهم مسنجر بای تا های

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی

هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی

نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم

 با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم

هنوز معنای عشق نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی

وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم

هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم

دوستت دارم

پس فرصتی برای عاشقی من بده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او نمی داند

نگاهش می کنم بلکه شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم

ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم

ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند

بر روی ماه نوشتم که او را دوست می دارم

ولی ناگه زابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را پوشانید

پس چگونه گویم که او را

دوست می دارم؟...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

 

ای فرشته مهربان

از خداوند بزرگ بخواه فرصتی دیگر به من بدهد! فرصتی برای دوست داشتن

یک روز اصلا کافی نیست باور کن به خیلی ها نگفته ام دوستشان دارم

حتی به او که هر روز ساعتم را با صدای قلبش و جزر و مد نفسهایش تنظیم می کنم

اینها را برای تو می گویم که در هیچ واژه ای

نمی گنجی

و در هیچ کتابی جا نمی شوی و با هیچ چشمی دیده نمی شوی

اما دیوانه وار منتظر سبز تو هستم یک سال دیگر با رویا تو گذشت

متشکرم از همه دوستان عزیزم که منو شرمنده کردن تو سالی که گذشت

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

تقدیم به دل شکسته ها

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

 عجین کرد

بغض کهنه ای گلویم را آزارد

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند

تنها با خاطراتم خوشم

  از طرف علیرضا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

حس غریب

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده موندنی

تو امید انتظاری تو دلای نا امید

مثل دیدن ستاره تو شبای نا پدید

چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت و کور

هنوزم ما نرسیدیم ای تجلی ظهور

با توام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی

می دونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی

مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی

تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی

غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی . . . . . . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

عاشقی

وای چقدر عاشقی زیباست .... چه تجربه ی قشنگی .... همیشه فکر

 

می کردم عاشقی کار ادمهای دیونه است و یک نوع وقت تلف کردنه  ..

 

ولی حالا که عاشق شدم  می فهمم که چقدر دیر متوجه شدم  ..

 

بعد از ۲۰ سال  ... وای خدایا چقدر دیر  ... چقدر دیر  ... 

 

حالا می فهمم که در طول ۲۰ سال من بودم که وقتم رو تلف کردم نه

 

عاشق ها ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

عشق زیر باران رفتن و خیس شدن با هم نیست

 

عشق ان است که یکی چتر شود و دیگری هیچ وقت نفهمد

 

که چرا خیس نشد .......   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

تقدیم به گلم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

معذرت خواهی

سلام

خوبین بچه ها می دونم همتون منتظر بودین که من امروز اسامی ۱۰کار بر برتر وبلاگ را معرفی کنم

 

من از همتون معذرت می خوام چون الان میانه نیستم قول می دم وقتی برگشتم میانه سیتی در اولین فرست

 

اسامی را بفرستم رو خروجی وبلاگ بازم معذرت می خوام از مکن دلگیر نباشین  من دوست دارم

                                                       

                                                                       ارزومند ار زوهای شما شهرام

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهام می گشتم تا تقدیمت کنم

 

بی خبر از انکه تو دلاویز ترین شعر جهانم هستی

                          مامان گلم تولدت مبارک

                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

عکس های مربوط به جهم جهانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

وقلب من نیز مانند گل...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

رویا

رِوءیاهای قشنگت را رها نکن شنبه 30 ارديبهشت1385

                       

بر این باور مباش که رویاهای قشنگت را رها کنی

آنها را در نهانخانه قلبت پنهان نکن

آنها را پیدا کن و بسان رشته ی مروارید بر خود بیاویز

هرگاه گلدان اتاقت را آب دادی ٬ به گلدان دلت نیز با رویاهایت قدرت ماندن و نبرد بده٬

فراموش نکن امروز همان فردایی است که دیروز آرزوی آمدنش را می کردی.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

عشق چون اید می برد هوش دل فرزانه را
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

حتما نظر بدین
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________**** _______
___***____***____***__ *** ____
__***________****_______***____
_***__________**_________***___
_***_____________________***___
_***_____________ _______***___
__***___________________***____
___***_________________***_____
____***_____LOVE!_____***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
_____________***_______________ در قلب منی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

عمرمی جونمی عشقمی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

دوست دارم عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

 ؟

شعری در رابطه با دختر ها !

 

آخر يه روز تيک ميگيري          لباسهاي شيک ميگيري

بابات را ميکني کچل             تا بيني رو کني عمل

با همراهت زنگ ميزني          عينک رنگ رنگ ميزني

اين دل و اون ميزني          هي به موهات ژل ميزني

جنس لباسات تريکو          موزيک فقط از انريکو

جوراب هاي فسقلکي          روسريهاي الکي

با اشوه هاي شُتري          ميشيني پشت موتوري

تو خيالت خيلي تکي          فکر ميکني با نمکي

خوشي با اين تيپ خفن          حالا قشنگي مثلا ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

19دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد!

 

1.هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

2.مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است

3.براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد

4.در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد

5.دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند

6.جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست

7.لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8.ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد

9.همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند

10.گر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمی گیرد

11.رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است

12. با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد

13.وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد

14.بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد

15.مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد

16.حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد

17.ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد

18.هر ساعتی دلتون بخواد میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین

19. ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

دوستت دارم , با آنكه هرگز نخواهم فهميد كه اين حس , دركدام لحظه متولد گشته است . من عاشق اين دوست داشتنم وتو ميوه اين حس رسيده هستي .

 در لحظه هائي به كنارمن رسيده بودي كه من , قافيه را به بهاي تمام جوانيم باخته بودم , اما به من نشان دادي كه جواني , در نگاه من به امتداد زندگي است نه به روزگار از دست رفته .

تو را به آرامي به دست آورده ام , به آرامي شناخته ام و به آرامي دوست دارم. هنوز هم نمي توانم تولد اين فرزند پرهياهو را باور كنم ,

اما تو در سينه من متولد شده اي .

براي نوشتن اين كلمات , ديدگان خيسم را پذيرا گشتم . اگر بودي ميديدي كه نفس هايم در سينه حبس گشته و قلبم فشرده ميشود .

فرزند عشق در سينه ام متولد گشته و من گرماي بدنش را در آغوش سينه ام حس مي كنم. براي داشتن تو بايد و بايد كه از همه آنچه طبيعت زندگي است بگذرم . گمان مي كنم كه بالاخره خواهم گذشت , اما تنها آرزوي من از روزي كه تورا خواهم داشت اين است كه هرگز تصوير يك تصور باطل درزندگيم نقش نبندد , هرگز دچار افسوس نگردم و هرگز از خداي خود نخواهم كه مرا از اين خواب بيدار كند

دوستت دارم , با آنكه هرگز نخواهم فهميد كه اين حس , دركدام لحظه متولد گشته است . من عاشق اين دوست داشتنم وتو ميوه اين حس رسيده هستي .

 در لحظه هائي به كنارمن رسيده بودي كه من , قافيه را به بهاي تمام جوانيم باخته بودم , اما به من نشان دادي كه جواني , در نگاه من به امتداد زندگي است نه به روزگار از دست رفته .

تو را به آرامي به دست آورده ام , به آرامي شناخته ام و به آرامي دوست دارم. هنوز هم نمي توانم تولد اين فرزند پرهياهو را باور كنم ,

اما تو در سينه من متولد شده اي .

براي نوشتن اين كلمات , ديدگان خيسم را پذيرا گشتم . اگر بودي ميديدي كه نفس هايم در سينه حبس گشته و قلبم فشرده ميشود .

فرزند عشق در سينه ام متولد گشته و من گرماي بدنش را در آغوش سينه ام حس مي كنم. براي داشتن تو بايد و بايد كه از همه آنچه طبيعت زندگي است بگذرم . گمان مي كنم كه بالاخره خواهم گذشت , اما تنها آرزوي من از روزي كه تورا خواهم داشت اين است كه هرگز تصوير يك تصور باطل درزندگيم نقش نبندد , هرگز دچار افسوس نگردم و هرگز از خداي خود نخواهم كه مرا از اين خواب بيدار كند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

تا کی

تا کی عاشق باشم و از یارم دور؟

تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور؟

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت دستهای گرمت را بکشم ؟

تاکی باید به خدا التماس کنم تا تورا به من برساند ؟

تا کی دلم برایت تنگ شود ؟

تا کی باید صدای مهربان تورا بشنوم و لی کنار تو نباشم؟

                                               تا کی ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

حیف

 حيفِ عمرم
 
حيفِ لحظهِ هاي خوبي كه براي تو گذاشتم
حيفِ غصه اي كه خوردم، چون ازت خبر نداشتم
 
حيفِ اون روزا كه كلي ناز چشماتو كشيدم
حيفِ شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم
 
حيفِ حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم
حيفِ رويام كه واسه تو از قشنگياش گذشتم
 
حيفِ شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب
حيفِ وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو، تو خواب
 
حيفِ با وفايي من، حيفِ عشق و اعتمادم
حيفِ اون دسته گلي كه، توي پاييز به تو دادم
 
حيفِ فرصت هاي نْقرُم، حيفِ عمرم و دقيقه م
حيفِ هر چي به تو گفتم، راس راسي حيفِ سليقم
 
حيفِ اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده
حيفِ احساس طلائيم، حيفِ اين عشق و عقيده
 
حيفِ شاديم توي روزي كه ميگن تولدت بود
حيفِ عاشقيم كه گفتی اولش كار خودت بود
 
حيفِ اون همه قسم ها كه به اسم تو نخوردم
حيفِ نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم
 
حيفِ اون كسي كه دائم عاشقم بود توي رويا
حيف كه تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا
 
حيفِ قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت
حيفِ اعتماد اون روز، حيفِ واژه ي خيانت
 
حيفِ اون همه دعاهام، واسه ي تو شب يلدا
حيفِ اون چيزي كه گم شد، ديگه ام نميشه پيدا
 
حيفِ اون شبي كه گفتم پيش تو كُمِه ستاره
حيفِ اون حرفا كه گفتی، گفتم اشكالی نداره
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

لیلی


اگر با دیگرانش بود میلی

            چرا جام مرا بشکست لیلی؟

 

 

                                                     نظر دهید

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

سلام

بچه ها خوبین

امروز هم اومدم همتونو دعوت کنم به تولدم بعدن نگین شهرام بی معرفت بود

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

خواب ارزو

به نام آنکه عهدش وفاست و مهرش کیمیاست


قرن ، قرن دروغه ، عصر ، عصر رسوائی

گل های کاغذی توی ایوون از هجر رازقی قصر اندوه و غم را در کلبه دل ساختند .

قصه های عاشقی دیگر ترانه بهار را نمی خوانند ، آدمها سوال بی جواب زیاد دارند و نیاز من

به آن غریبه خسته و حضور او زیاد است زیاد .

مرد خلا ِ وسعت عشق را با تکیه گاه فاصله و آخرین حکایت به من گفت .

احساس می کنم او در غربت آب پوچی صورتک های دروغین را حس می کرد و من باز هم

دز خلوت و تنهائی خود از تو می پرسم : سهم من از رویاهای تو چه بود ؟

و تو با خونسردی تمام جواب دادی :


خواب آرزو
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

عشق

سلام خدمت دوستای خوبم ببخشيد يه مدت نبودم مسافرت دلم برای همتون نگ شده بود مرسی که تنهام نميزازين

سر چشمه ی محبت

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

ب

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط شهرام  | 

عشق

 

  Don’t be afraid to love

 

از عاشقی نترس!!!!!

 

از این که عاشق شوی              to love someone

 

با دل و جان              totally and completely

 

عشق خشنودکننده ترین           love is the most fulfilling

 

وزیباترین احساس دنیاست       and beautiful feeling in the world

 

نترس از دل آزرده شدن        Don't be afraid that you will get hurt

 

یا اینکه طرف مقابل              or that the other person

 

به تو عشق نورزد                 Wont love you

 

در هر کاری              there is a risk in

 

خطری هست             every thing you do

 

و هیچ کاری              and the rewards

 

پاداشی همچون پاداش عشق               are never so great

 

در بر نخواهد داشت              as what love can bring

 

پس خود را به عشق بسپار                so let yourself get involved

 

صادقانه و با تمام وجود           completely and honestly

 

و شاد باش                and enjoy the possibility

 

که آنچه پیش می آید               that what happens

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

عشق

           عشق
با خود مي انديشيدم كه ‍، آيا عشق توضيح تماميت وجود است؟
آيا عشق مركز ثقل حقيقت است؟
سالها مي پنداشتم كه حقيقت مركز ثقل عشق است.
و شك ندارم كه اينچنين است.
اما عشق كه خود مركز ثقل است،كه خود همه ي هستي است، حقيقت نيز هست .
اما عشق و مهرباني يكي نيستند! عشق يگانگي است.
من امروز نوشتم: كه عشق مي گويد:تو خويشتن خويشم هستي.
پس:
عشق مهرباني و ياري نيست،
      عشق قسمت كردن است،
            عشق تفاهم است،
                  عشق آزادي است،
                        عشق پاسخ است،
                              عشق بودن است،
                                    عشق ..........  .

                                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 


بوديم و كسي قدر ندانست كه هستيم-باشد كه نباشيم و بدانيد كه بوديم
تا كه بوديم نبوديم كسي كشت مارا غم بي هم نفسي
ا كه رفتيم همه يار شدند-خفته ايم و همه بيدار شدند
قدر آيينه بدانيم چو هست نه در آن وقت كه اقبال شكست

                                                                             

                                                                           

                              با تشکر از غزلم : آشنای دیرین

                                                         

                                             

                                           

                                      

                                  

                                     

                                                                       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

سخاوت

ه سخاوت باران باريدي ...به جاودانگي عشق را رهانيدي ...اي

 

بيکرانه ...تنديس تو را از خاک کدام ستاره بسازم و نام تو را بر گونه هاي کدام گل

 

بنويسم ...تو خورشيد را به سفره نشاندي در انتهاي شب و بهار را زنده کردي در زمحرير يعس

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط شهرام  | 

مطالب قدیمی‌تر